خواندن به مثابه یک رخداد
زمانی که کتابی را میگشاییم تا آن را بخوانیم، بهراستی نمیدانیم که در ورای خواندن ما چه اتفاقی روی میدهد تا از علائم و نشانه ها به معنا و مفهوم آنها پی ببریم. ممکن است مدعی شویم که منظور متن را فهمیدیم. این فهمیدن چیست و ماحصل چه فرایندی است، چگونه و از کجا آغاز میشود و چه مراحلی را طی میکند تا به نتیجه برسد؟ آیا اساسا میتوانیم آن را فرا چنگ آورده و اسرار و رموز آن را دریابیم؟ چگونه است که فهم ما از یک متن همواره یکسان نیست و با هر مواجهای چیزهای جدیدی برای یادگرفتن هست؟ خواندن نوعی چالش جدی با متن است، چالشی که بین متن و خواننده برقرار می شود. هر قدر این چالش قویتر باشد، به همان نسبت فهم خواننده از متن عمیقتر خواهد بود. خواننده در چالش با متن، گویی خود را تثبیت میکند و با خواندن به فهم بهتری از خویش نائل می شود.
خواندن را می توان به مثابه یک رخداد تفسیر کرد. درست نظیر رخدادی که جایگاه خویش را به قلمرویی روحانی مبدل می سازد، خواندن این مجال را می دهد تا اتفاقی برجسته و منحصربفرد روی دهد. رویدادها به وقوع میپیوندند؛ آنها با نقض روالِ قاعده مندِ تاریخی بصورت پیش بینی نشده ای رخ می دهند و بصورت منحصربفردی هم توصیف میشوند. اِمان دان [1] در کتابش با عنوان: «جی هیلیس میلر و رخدادهای خواندن»[2]، شکاکیت خود را درباره کتابهایی که نوع خاصی از مهارتِ هنری و عملِ خواندن را ترویج می کنند ابراز داشته و هدف خود را تثبیت تعاریف و خلق الگوهای تازه میداند. این یکی از دلایل وی برای سروکار داشتن با رخدادهای خواندن است تا با ارزیابی خواندنِ خوب، به مثابه رخداد بی قاعده ای که دیدگاههای خواننده را درباره چیزی تغییر می دهد، بفهمد که معنای این رخداد واقعا چیست. دان در کتابش به این نتیجه میرسد که خواندن آموختنی نیست. آموزش خواندن به معنای آزمودن و تجربه کردن متن با خود است، در هر مواجة با متن، درست همانند بار اول شگفت زده می شوید: «هر کس خود، خواندن را می آموزد، برای خودش، به تنهایی». در نوشته های میلر هیچکس نمی تواند دستورالعمل یا روش صحیحِ خواندن را پیدا کند، چرا که خواندن چیزی است که هر کس خود به تنهایی باید آن را بیاموزد؛ هیچکس به جای دیگری نمی تواند زندگی کند و یا بمیرد، و درست به همین نحو، هیچکس نمی تواند بخواند، مگر اینکه برای خودش بخواند. آموزشِ خواندن ضرورتی ندارد، لیکن بهتر است به خاطر داشته باشیم که پاسخ دهی به این سوال طنزآمیز، پیش نیاز ضروری برای خواندنِ خوب است. آهسته خوانی، و نه تندخوانی، توصیه می شود. چنین خوانندگانی ترجیح می دهند که با دقت به جزئیات بپردازند و در دنیای کاملا جدیدی که در متن گشوده می شود مشارکت کنند. دان نتیجه می گیرد که هرگز نمی تواند خواندن را بیاموزد، چرا که خواندن هیچ پایانی ندارد و نمی تواند آموزش داده شود. به صراحت می توان گفت که ادبیات {متون نوشتاری} عجیب و غریب است، چرا که خواندنِ قطعی را به آن راهی نیست. خواندنِ خوب همیشه غیرقابل پیش بینی است و تنها امکان موجود ما این است که با دقت، حضور ذهن و مسئولانه برای خود بخوانیم (بیرسان، 2010).
منبع: Birsan, Ludmila (2010). J. Hillis Miller: Reading as Inaugural Event. RESEARCH IN ERMENEUTICS, PHENOMENOLOGY, AND PRACTICAL PHILOSOPHY